خرید بک لینک

درباره سایت

هر چی بخوای

امکانات وب

"سام "

فکری که زده بود به سرم حسابی داشت قلقلکم میداد. بین قبول کردن یا رد کردنش با خودم گیر کرده بودم. از طرفی دلم میخواست اینکار رو کنم و از طرفی میدونستم اگر به گوش مامان و سارا برسه دیگه امونم نمیدن..

اما بر حس منفی پیروز شدم و سریع گفتم :

-خب.. میتونیم با هم بریم بعد از آموزشگاه .

هنوز نگاهم میکرد.

-شما هم میری بیمارستان ؟

با اینکه خودم نمیخواستم برم و الان فقط به خاطر اون این تصمیم رو گرفته بودم به شکلی که تابلو نباشه گفتم : خب اونم فامیلمه. نمیتونم که ازش بی خبر باشم. برم یه سری بزنم بهش. بنده خدا پسر هم نداره شاید کاری باشه لازم باشه انجام بدم نمیشه زن و دخترش دست تنها باشن.

سری تکون داد.

-باشه. اگر زحمتی نیست براتون ممنون هم میشم. ماشین که دستم نیست خیلی اذیت میشم وگرنه خودم میرفتم .

لبخندی پیروزمندانه زدم. تونسته بودم و خودمم نمیفهمیدم احساسم نسبت به این اتفاق چی بود..

قطعا خوشحال شده بودم که پیشنهادم رو پذیرفته بود.

-نه اصلا نزنید این حرفو واقعا ناراحت میشم.

آهنگی که قرار بود پخش کنم رو براش گذاشتم تا گوش بده و خودم به رو به رو خیره شدم. ناخواسته لبخندی روی لبم اومده بود که هرچی برای جمع کردنش تلاش میکردم بی فایده بود. نمیخواستم پیش خودش منو بی جنبه فرض کنه و دیگه نخواد همراهم باشه. اما واقعیت همین بود که خوشحال بودم. شاید اتفاق ساده ای بود.. اما بابتش خوشحال شده بودم و گواهش همین لبخند های ریز و درشتی بود که میزدم.

-خیلی زیبا بود.

با همون لبخند به سمتش برگشتم.. خدا رو شکر میتونستم این تعریف اون از کارم رو بهونه این لبخند ها قرار بدم و نخوام لو بدم که این همه خوشحالی برای پذیرفتن این همراهی کوچیکه..

خودمم خجالت میکشیدم اما حسی بود که مبارزه براش سخت بود.. فعلا هم اون پیروز این نبرد بود.

-من هیچوقت نخواستم پیانو بزنم اما با شنیدن این قطعات به پیانو هم علاقه مند شدم و گمون میکنم میتونم شروعش کنم.

-عالیه .. من جات بودم معطل نمیکردم.

اخمی ریز کرد .. خیره به درهم شدن ابروهاش و لبخند روی لبش شدم.. یک صحنه ی باحال رو به وجود آورده بود. اخم و خنده اش در اون لحظه یه پارادوکس جالب بود.

-چیکار میکردی ؟

-از همین لحظه عزمم رو جزم میکردم و شروع میکردم به یاد گرفتن پیانو.

-یعنی اینقدر قوی هستید ؟ فکر نمیکنم انجام دادنش هم به راحتی به زبون آوردنش باشه ها.

-خیلی راحته.. راحت از به زبون آوردنش.. فقط باید از ته دل بخوای.

-مثلا اگه الان بخوای ویلون کار کنی عصر شروع میکنی ؟

شونه بالا دادم.

-الان که همچین قصدی ندارم. ولی شک نکن اگر یک روز این تصمیم رو گرفتم یک لحظه هم صبر نمیکنم. سریع میرم یه ویلون میخرم و شروع میکنم.

دست به سینه نشست.

-که اینطور.

-تازه خیلی هم خوب میتونم یاد بگیرم.. با تمرین میتونم زود پیشرفت کنم.

نگاهم کرد و با خنده گفت :

-دیگه اغراق نکن.

-اغراق نیست.. میتونم بهت ثابت کنم. اونوقت بهت ثابت میشه که اغراق نیست با تلاش و علاقه همه چیز زودتر از اون چیزی که فکر میکنی برات جفت و جور میشه ممکنه حتی دهن خودتم باز بمونه. بگی وای خدایا .. چطور شد.. اصلا چی شد؟

خندید و گفت :

-باشه .. هر وقت آماده بودی به من بگو.

-چرا ؟

-من باهات ویلون کار میکنم.. تا ببینم واقعا میتونی یاد بگیری یا نه.

کمی سکوت کردم.. اون به من یاد میداد؟ خنده ام گرفت.

-مگه تو تدریس بلدی ؟

-اونقدری کارم خوب هست که بارها آقای فرهنگ ازم خواست تدریس کنم. اخرین بار هم بعد از اجراها بود و تصمیم دارم به درخواستش جواب مثبت بدم.

ایده ی خوبی بود تونسته بود به خوبی ذهنمو به خودش درگیر کنه. اتفاقا تمرین با یه استاد کوچولو و غرغرو و یه دنده میتونست خیلی هم حالمو سر جا بیاره . فکر جالبی بود.. اونقدر جالب که بدون لحظه ای فکر گفتم :

-من قبول میکنم. دلم میخواد ببینم چیکار میکنی.

-با اینکه فکرم با جاوید خیلیدرگیره اما قبول میکنم. به عنوان اولین هنرجوی من میتونی به ماهرو مراجعه کنی و ثبت نام کنی.

ابرویی بالا دادم.

-ماهرو ؟

-بله دیگه. من که نمیتونم کارهای ثبت نام انجام بدم. شما میری پیش ماهرو و برای ترم جدید آموزش ویلون ثبت نام میکنی. اسم مینویسی و مدارک میدی . شهریه واریز میکنی و ترم اولت شروع میشه . فکر میکنم دو روز در هفته باشه. زیاد وقت گیر نیست و میتونی به آموزشگاه خودتم برسی. چطوره ؟

سعی کردم دهن باز مونده ام رو ببندم. با خنده گفتم :

-تو چه همکاری هستی ؟

-چمه ؟!

-تو از همکارت شهریه میگیری ؟

-تازه دارم دستمزد خودمو از مبلغت کم میکنم چون آشنایی..

-من شهریه بدم ؟

-پس چی ؟ من مدیر آموزشگاه نیستم که .. آقای فرهنگم اهل تخفیف نیست .

خندیدم.. با اینکه مشکلی با پول کلاسا نداشتم اما این بحثو ادامه میدادم.. اینقدر این دختر با نمک حرف میزد و در لحظه میمیک صورتش تغییر میکرد که آدم دلشمیخواست ساعتها اونو به حرف بگیره.

-ولی من اگر به شما پیانو آموزش بدم ازتون مبلغی نمیگیرم.

-کار بدی میکنید. شما زحمت میکشید. الکی الکی که نمیشه.

-تعارف چی میشه پس؟

-تعارف اومد نیومد داره . یهو یه تعارف میکنی طرف قبول میکنه اونوقت نمیتونی جمعش کنی خودت خودتو بدبخت میکنی.

با رسیدن به آموزشگاه ماشینو گوشه ای پارک کردم.

درو باز کرد و پیاده شد . قبل از پیاده شدن خم شدم و گل رو از داشبورد بیرون آوردم. رز خشک شده ی قرمز که منو یاد بدترین روز زندگیم مینداخت. روزی که این گلو به رسم آشتی به سمت ترانه گرفتم و زیر دستم زد .

وقتی که گل رو انداخت توی ضورتم و گفت این چیزا به دردش نمیخوره. وقتی که به هر دری میزدم تا یه ذره از توجهش رو جلب کنم .. ولی نمیدونستم که نمیتونم ذهنی که برای کسی دیگه است رو برای خودم کنم..

نمیتونستم.

برچسب: نویسنده: کسری قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:22

صفحه بندی